متروکه
سلام!قرار بود دیگه چیزی ننویسم!اما خواستم دلیل کارمو بگم!که هر کسی هرطور دلش خواست فکر نکنه! دلیل رفتن من مثل رفتن خیلیا نبود! :) که از چیزی توو نت ناراحتن!وبشونو حذف میکنن!ارزش وب من بیشتر از این چیزا بود! وبمو خیلی دوس داشتم خیلی بیشتر از چیزی که بخوام بخاطرش این وبو پاک کنم! :| دلیلی نداره که بخوام از چیزی یا کسی توو نت ناراحت باشم اونوخ بیام وبمو پاک کنم!وب من واسم خیلی ارزش داشت!خیلی زیاد... این وب برام اونقدر عزیز بود که چند بار خواستم پاکش کنم اما دلم نیومد!اولین وبی بود که ساختم اما توو هیچ وب گیده ای نتونستم بنویسم و بازم همینجا واسم موند! توو این وب خیلی عزیزا رو پیدا کردم!کسایی که شدن دنیام!!همه چیزم... همینم شد دلیل رفتنم!! اقرار میکنم!اقرار میکنم که انقدر وابسته شدم که نت با همه ی افرادش شد زندگیم،زندگی اصلیم رفت توو حاشیه!! :| به خاطر همینه که دارم میرم خیلی هم مصمم م! میرم،ولی برمیگردم!اونم وقتی که تونستم نتو از دنیای حقیقی تشخیص بدم!وقتی که خانواده ی اصلیم رو شناختم!وقتی تونستم بین کسایی زندگی کنم که واقعا باید همه چیز من باشن!همونطور که من بودم و هستم و نمیدیدم! میرم،واسه اونایی باشم که با اینکه دیگه واسشون همونی که بودم نیستم هنوزم منو میخوان!هنوزم دوسم دارن!بیشتر از خودم... منو میخوان بخاطر وجود خودم!نه به خاطر خودشون ،که در نبودنم(مث همین مدتی که بودم ولی انگار واسشون نبودم)نگرانمن،مهمم واسشون! میرم،چون میخوام داداش رو بدونم ینی چی؟!چون نمیخوام خیلی زود دیر شه!نمیخوام وقتی به خودم بیام که خیلی دیر شده! نمیخوام از کسی که یه موقعی فقط واسه اون بودم انقدر دور شم که وقتی به خوم میام از دستش دادم :(( میرم که خواهر شم واسه داداشم! که دختر شم واسه مامان و بابام... وقتی خیلی چیزا رو از هم تشخیص دادم برمیگردم!اما نه اینجا!توو یه وب دیگه! وبمو منتقل کردم و متاسفانه اونایی که توو قسمت وبلاگ دوستان منو داشتن آدرسمو پیدا کردن!در نتیجه اونور هم آپ نمیشه و اولین آپ رو هم داداشیم مینویسه :-* :X اونایی هم که ندارن،اگه برگشتم شاید بهشون بدم! تکرار میکنم! : میرم ، چون خیلی زیادی واسم عزیزین! عزیز میمونین! اما هرچی جای خودش ;) خیلی چیزا رو باید توو زندگیم تغییر بدم!خیلی افرادو از زندگیم شوت کنم!مث اونی که ادعا میکنه دوسم داره ولی در اصل دشمنمه و توو آتیش حسادتش داره منو میسوزونه و شب و روزمو به هم ریخته! همینطور خیلی افرادو باید دوباره توو ذهن و زندگیم بهشون رنگ بدم! :) مث کسایی که فراموش شدن علی رغم اینکه من واسشون فراموش نشده بودم! همینجا هم کلی از داداشیم معذرت میخوام و اعلام میکنم شدید دوسش دارم فک کنم چیزایی که بایدو گفتم! نظرای وبو نمیبندم اگه کاری داشتین در خدمتم :-* جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم
واقن ازشون شرمندم که زندگیشون مختل شد بخاطر حماقتای من!![]()
و اونقدر برام مهمه که حاضر شدم از خیلی چیزا بگذرم واسش!داداشم دنیای منه،با هیچ چیزی هم عوضش نمیکنم!و بخاطر همه چی ازش عذر میخوام!واقعا متاسفم :(![]()
| Design By : nightSelect.com |

